شنبه ۲۱ نوامبر ۲۰۰۹

طرح هدفمند کردن یارانه ها همان طرح تعدیل اقتصادی رفسنجانی است .

در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی , طرحی مطرح و تا جاهایی هم اجرا شد , با نام طرح تعدیل

اقتصادی و در همان زمان آقای رفسنجانی اعلام نمود که این طرح , عملی است بسیار دردناک که

برای " برقراری عدالت " ( از هر نوعش ) باید تحمل کنیم . البته یکسان کردن قیمت ها و گرانی ها

چه ارتباطی با عدالت فرهنگی داشت  را باید ایشان جواب می داد و لابد منظورشان از " تحمل کنیم "

نیز تحمل کردن مردم بود که باید به خاک سیاه می نشستند و البته قدمهایی نیز برداشته شد که برباد

دهنده بعضی از بنیان های اقتصادی کشور گردید. چوب حراج به ذخایر ارزی کشور و البته در مرتبه

 اولویت قرار گرفتن آشنایان و رانت خواران همیشه در صحنه یکی از همان قدم ها بود .

این " عمل دردناک " اکنون به طرح " هدفمند کردن یارانه ها " تغییر نام یافته است . تعدادی از کسانی

که در ظاهر دلسوز هستند و واقع بین , هجوم مشکلات اقتصادی با تبعات سیاسی و اجتماعی این طرح

و نهایتا فقر زودرس طبقات مختلف مردم را به وضوح بیان کرده اند .

چیزی که مورد اتفاق مخالفین این طرح است , نرخ تورمی بسیار بالای آن است . میزان تورم را بین سی

تا شصت درصد علاوه بر تورم کنونی پیش بینی می کنند که در بین کشورهای ورشکسته دنیا در صدر 

خواهد بود . این در حالی است که رئیس بانک مرکزی هم اعلام کرده که به دلیل رکود اقتصادی و پایین 

بودن ظرفیت تولید , باید مقدار زیادی نقدینگی تزریق شود که این نیز در اعتلای ورشکستگی اقتصاد ,

نقش موثری خواهد داشت .

احمدی نژاد نیز به مانند سلف خود یعنی رفسنجانی , دلیل اجرای این طرح را برقراری عدالت اعلام کرده

است . اما کدام عدالت است که با گرانی کالاهای مورد نیاز مردم و نرخ بالای تورم , اجرا می شود . مگر

مالیات بر ارزش افزوده و عوارضی که گرفته می شود را اجرای عدالت نخواندند ؟ اینکه مردم هر چیزی

را که می خرند , باید سه درصد به دولت " باج " بدهند , عدالت است ؟ شاید در اسلام و حکومت اسلامی

عدل اینطوری اجرا می شود و ما نمی دانیم .

به قول یکی از نمایندگان مجلس : مثل این است که بگوییم طرح " برهنگی خانم ها برای تحقق عفاف "


پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

آغایون شیعه , فریادتان برای چیست ؟

داد و فریاد شیعه نماها و ذوب شدگان در ولایت ائمه اطهار بلند شده است . دلسوزان شیعه دارند دل

می سوزانند . برای چه ؟ برای جنایاتی که خود انجام می دهند ؟

مدتی است که در کشور یمن, جنگ داخلی -مذهبی به کمک حکومت اسلامی ایران پا گرفته و مردم را

به کشتن می دهد . از هر دو طرف . مسئله چه بوده است و چرا کار بدینجا رسیده است , مسئله ما

نیست اما اینکه زعمای جنایتکار ایران , به شیعیان یمن انگشت می رسانند و اسلحه ارسال می کنند

جای هیچ گونه شک و شبهه ای نیست .

از طرف دیگر عربستان که همیشه رابطه سیاسی خوبی با یمن داشته است , به آنها کمک تسلیحاتی 

می کند و سربازان خود را نیز در اختیار آنها گذاشته است . گفته می شود که 150 موشک نیز به 

سمت شورشیان شیعه یمن نیز پرتاب کرده اند و خلبانان سعودی نیز به نیروهای یمنی کمک کرده

و مواضع شورشیان را بمباران می کنند .

تا اینجا شدیم یر به یر . یعنی کرم می ریزید و اسلحه می دهید و آنها را تحریک می کنید , درعوض 

عربستانی ها هم به یمنی ها کمک می کنند . پس چرا فریاد وای اسلاما و وای شیعه سر می دهید ؟

وقتی که خود یک طرفه می زنید و میگیرید و دستگیر می کنید و اعدام می کنید , هیچکس نباید هیچ

اعتراضی بکند اما وای از آن موقع که نوک سوزنی به یکی از آن اعتقادات مسخره تان سر سوزنی

خلل وارد شود !

آغایون شیعه !

وقتی که علمای سنی را در سیستان و بلوچستان می گیرید و می بندید , وقتی که بلوچی را با اتهام

توطئه اما در اصل به دلیل سنی بودن زندان کرده یا اعدام می کنید , وقتی که رئیس مافیای شکر یعنی

ناصر مکارم شیرازی , از ازدیاد جمعیت سنی مذهب ها ابراز خشم کرده و آن را علنی نیز می کند ,

 وقتی که دست به کشتار کرد ها می زنید , آنهم با اتهام واهی جدایی خواه و اقدام علیه امنیت وجنگ

 مسلحانه اما در اصل به دلیل سنی بودن , چرا فریادتان برای یک مشت شورشی در یک کشور عربی

 بلند می شود ؟

من نه به شیعه بازی کاری دارم و نه سنی بودن را تایید می کنم . اما چرا فقط روبرو را می بینید و

فریاد می زنید ؟ چرا اطرافتان را نمی بینید ؟ چرا خود جنایاتتان را نمی بینید اما می خواهید دیگران

را خفت کنید ؟

آغایانی که خود را شیعه و فقط مسلمان می شناسید اما برای تحمیق دیگران , کلمه مسخره

وحدت شیعه - سنی را به کار می برید , وقتی که سنی کشی می کنید , پس فریادتان برای چیست ؟

چهارشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹

یک پیروزی افتخار آمیز برای احمدی نژاد

با کاری که انجام شد , بار بزرگی از روی دوش رئیس جمهور احمدی نژاد برداشته شد . دیگر

لازم نیست که ایشان هر جا می رود از جیبش عکس بیرون آورده و به همه نشان بدهد . عکس

" شهیده حجاب " . آنقدر گفت و گفت و عکس را به همه از جمله خبرنگاران نشان داد و اشک 

" لاری کینگ " پدر مرده را درآورد تا بالاخره به آرزویش رسید .

دادگاه آلمان " شهید کننده " را به زندان ابد محکوم کرد . البته ما به این احکام راضی نیستیم و

قرار است اعتراض داده و فقط طالب " قصاص " شویم . هر چه باشد مدیریت جهانی  که کاری

سخت است , با رئیس جمهور ما است .

گفته می شود که اسم " شهیده " بدون اطلاع خانواده در لیست " بنیاد شهید " قرار گرفته است و

این تنها به دلیل لجبازی خانواده " ندا آقا سلطان " است که دکتر آرش حجازی را به عنوان یکی

از قاتلین نپذیرفته و خواهران بسیج درخواست استرداد وی را از کشور انگلستان کرده اند تا به

محض بازگشت , وی را در فرودگان حضرت امام روحی فدا با دندان های خود تیکه تیکه و 

ذره ذره کنند .

مهم نیست که چه تعداد از جوانان کشورمان از بعد از انتخابات , دستگیر شدند , زندان رفتند , 

شکنجه شدند , مورد تجاوز قرار گرفتند و یا به شهادت رسیدند .

مهم نیست که چه کسانی دستور داده اند . چه رهبر معظم و فرزانه انقلاب , امام خامنه ای باشد

چه رئیس جمهور مردمی , آقای احمدی نژاد , چه سرداران سرفراز بسیج و سپاه که جدیدا تشکر

رهبر برای فرونشاندن " فتنه " به آنها ابلاغ شده است .

مهم نیست که نمایندگان محترم و منتخب واقعی مردم در مجلس شورای اسلامی , اصلا کک شان 

نگزد که اتفاقی نیفتاده , نه خانی اومده و نه خانی رفته , موقعیت زندانها آنقدر خوب و رفاه آن 

در حد هتل های زنجیره ای " هیلتون " تبلیغ شده که مردم کرور کرور و داوطلبانه خود را به

دانشگاه " شهید کجویی " معرفی کرده و خواستار اقامت های طولانی می شوند .

مهم نیست که چرا عده ای در تلویزیون چیزهایی را گفتند که روحشان از آنها خبردار نبود.

مهم نیست که تو را چند ماه قبل از انتخابات گرفته باشند و در دادگاه به جرم اغتشاش در امور

انتخابات و بعد از آن , محکوم شوی .

آنقدر از این " مهم نیست " ها است که دیگر مهم نیست .

مهم آن است که با محکومیت یک آلمانی , احمدی نژاد به یک پیروزی افتخار آمیز دیگر دست 

یافت , آنهم با نام ملت ایران . چیزی در حد کسب انرژی هسته ای . پس ما توانستیم .

دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹

اقای رئیس جمهور , باور کن راضی به مرگت هستیم .

آقای رئیس جمهور 

باور کن هیچکس تو را نمی شناخت . نمی دانم چرا شهردار تهران شدی اما وقتی شدی , قیافه ات

ناراحتمون کرد . هی گفتند که دکترا داری اما به ارواح پاک همان شهدا که خودتو مدیون آنها می دانی ,

نه تنها باور نکردیم بلکه شک نکردیم که بهت داده اند نه اینکه گرفته باشی .

درشهرداری دزدی کردی و طبق اصول و قوانین پیشرفت در نظام مقدس حکومت اسلامی ( جمهوری 

را بکار نمی برم چون با آن بیگانه ایم ) , با تقلب و همت آقا , شدی رئیس جمهور . همان زمان بعضی

از سابقه خرابت گفتند اما مشکل می شد باور کرد , تو یعنی کسی که اینقده قد داره و قیافه اش هم اینطوریه

بتونه اینقدر ذات خراب باشه .

آقای رئیس جمهور 

از همان ابتدا دروغ گفتن را دوباره شروع و سرلوحه کارت قرار دادی . از ابتدا آنچه را که دیگران کردند 

انکار و خودت را جلو انداختی . آنچه را که دیگران برای ما جمع کردند , دادی و خوردی و خوراندی . آنقدر

دست نوازش بر سر یتیمان ونزوئلا و بولیوی و لبنان و فلسطین و بورکینافاسو و تمام نقاط زیر پونز نقشه

جهان کشیدی , که اصلا در ایرانی بودنت شک کردیم اما به جان خودت که الآن دیگر مطمئن هستیم .

آقای رئیس جمهور 

نمی دانیم چرا عقده های مسافرت نرفتن خود و خانواده و دوستانت را اینطوری گشودی ؟ نمی دانیم چرا این

همه به مسافرت رفتی اما می دانیم که تمام هزینه هایت را ما از جیب هایمان پرداختیم که از نظر ما خیلی

است و می فهمیم آنقدر ارزش نداشتی که برایت هزینه کنیم . آمار که مرتب می دهی و اگر پینوکیو بودی 

الآن باید دماغت لایه اوزون را پاره کرده باشه و در راه کهکشان شیری باشد و شاید هم در راه با ماهواره

امید برخورد کنه .

آقای رئیس جمهور 

یک مقدار آبرو در جهان داشتیم که به همت جنابعالی آن را هم به باد دادیم و رفت پی کارش . برای دور دوم

هم که با قتل و جنایت رهبرت شریک شدی و پرونده ات را با آن همه کمالات بعد از انتخابات , روشن و منور

نمودی . الآن به نظر ما مردم سیاه ترین روزها را در جلوی چشم داریم . راسش را بگم ما مردم دیگر تحمل

قیافه ات را نداریم . وقتی که می بینیمت , تمام حماقت و شرارت را در وجودت حس می کنیم .

اقای رئیس جمهور 

باور کن آنقدر ما مردم از تو بدمان می آید , که راضی به مرگت هستیم . باور کم واقعی می گیم . می تونی

برای اینکه مطمئن بشی , یک روز بدون اون سگهای اطرافت بیایی محله ما ( کل ایران ) اونوفت همین را

باور می کنی .

یکشنبه ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹

جنتی , مردی برای تمام قرون یا یازمانده ای از ژوراسیک !



نماز جمعه این هفته به امامت و زعامت جنتی برقرار شد . یعنی عده ای به دانشگاه تهران و زمین

غیر چمن فوتبال آن رفتند و نشستند و مشت گره کردند و بد و بیراه به این و اون گفتند و فحش شنیدند

و بالاترین ثواب ها را برای خود خریدند و لبخندی هم از روی رضایت زدند .

جنتی این بار با رعایت حق پیش کسوتی در داشتن " آلزایمر " اعلام کرد که امسال در تظاهرات 13

آبان , تعداد شرکت کنندگان دوبرابر سالهای قبل بوده است  و اینکه علی (ع ) هم حاضر نبود تا قدرت

سیاسی را در دست کسانی قرار دهد که صلاحیت ندارند .

اما اینکه می گوید دو برابر , ما ادعا داریم که بسیار بیشتر است و شاید دهها برابر اما باید به او یادآور

شد که اگر سبزها را از آن چند برابر کسر کنیم که چیزی حدود پنجاه هزار نفر می ماند که شامل 

دانش آموزان خودی و اطلاعاتی ها و سپاهی ها و بسیجی ها می شه . خوب اینو می ذاریم به حساب

همون راز بقا و ژوراسیک و از این جور چیزا

اما اینکه علی هم حاضر نبود قدرتش را تفویض کند , متاسفانه چیزی در کل علی ها هست که اصلا

نمی تونن کسی دیگر را ببینند و تحمل کنند . این عکس سید علی هم نشات گرفته از داشتن همین نوع

هورمون است که آدم ها را اینجوری بار میاره !


شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

لایحه هدفمند کردن یارانه ها یا انتظار در صف روز مرگی ؟

لایحه ای که از طرف دولت نهم به مجلس ارائه شد و آنها هم به صورت ضربتی و چکشی 

بدون آنکه عواقب بسیار وخیم و پیامدهای ناگوار این لایحه را درنظر بگیرند که علت آن هم

دستور از بالا برای مصوب کردن بود , آن را تایید کردند , در اصل تیشه ای بود که به دست

دولت نالایق احمدی نژاد سپرده شد تا آخرین ضربه های خود را به ریشه ناتوان اقتصاد زده

و مردم را نگران تر از گذشته نسبت به آینده مبهم خود نماید .

با توجه به طرحهای مختلفی که توسط این دولت انجام شده که هم ضرباتش بر مردم خورده

و هیچکدام به هیچ سرانجامی نرسیدند , می توان آینده ای سیاه را نیز برای این طرح و از

حالا ترسیم نمود . علیرغم ادعاهای دروغ احمدی نژاد و همکارانش , هیچ کارشناس واقعی

با این دولت همکاری نکرده است و تماما آن آمارهای هزاران ساعت کارشناسی سر تا پا

دروغ محض است .

عطف به بدنامی دولت و اینکه مجلس هم طبق یک دستور , تمام اختیارات را به صورتی

گسنرده و غیر عقلانی , به دستان نا توان وناپاک دولت سپرده , تورم و گرانی اقلام مورد

نیاز مردم بسیار سریع خود را نشان دادند و چیزی نخواهد گذشت که مردم باید در صفوف

به هم فشرده , به انتظار روزمرگی بنشینند .

پنجشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۰۹

آقای شاهرودی , دعوای ما خانوادگی نیست .

هاشمی شاهرودی که ویرانه ای را از" محمد یزدی " تحویل گرفته و " ویرانه تر " به یکی از

سه تفنگدار لاریجانی ها یعنی صادق آملی تحویل داد , از دعواها و اختلافات پدید آمده به عنوان

اختلاف و دعوای خانوادگی نام برده نه اختلاف علی و معاویه .

جناب شاهرودی 

شاید این اختلافات و دعواها بین چند نفر و حکومت از نظر شما خانوادگی باشد اما این نظریه

برای اکثریت مردم ایران که طرفدار جنبشی سبز و خرم هستند و عده ای از رهبرانشان دیگر

صدق نمی کند . به قول دوست طنازی دعوای ما با حکومت شده است مثل دعوای " تام " با

" جری " که علیرغم هیکل گنده تام , در نهایت این جری است که پیروز میدان است .

آقای شاهرودی 

شاید دعوای علی با معاویه بر سر حکومت بود . نمی دانم 

شاید اختلاف علی با معاویه بر سر فامیل محمد بودن , بود . نمی دانم 

شاید این دعواها سر لحاف ملا بود و من نمی داتم 

چیزی را که می دانم این است که نه ما علی هستیم و نه اینها معاویه و دعوا بر سر حق است 

و حقیقت . دعوا بین نور است و ظلمات . دعوا برسر پاکیزگی است و نجاست . اختلاف بین

مظلوم است و ظالم . اختلاف بین میلیونها آدم صاف و سالم و منزه است با عده ای دزد و

جنایتکار و اراذل و اوباش که با رهبریت خامنه ای , به نام دین , به نام اسلام , جنایت هایی

را مرتکب شده اند که در طول تاریخ افرینش بشریت , مسبوق به سابقه نبوده است .

خیر جناب شاهرودی 

دعوای ما آنقدر هست که باید به نابودی حکومت منجر شود وگریزی ازآن نیست .

چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹

سبز بودن فقط از حب علی نیست , بیشتر از بغض معاویه است .

چیزی که توانست جنبش مردمی ضد حکومت موسوم به جنبش سبز را علم کرده و اتحادی

البته نه چندان پایدار را بین آنها بوجود اورد , همانا ضدیت با اعمال و رفتار غیر مردمی و

غیر قانونی مسئولین از شخص رهبری تا پایین ترین درجات عمال حکومت بود .

در ابتدا به نظر می رسید که با پیروزی میر حسین در انتخابات , هم مقداری از شر و شور و

هیجانات کاسته شود و هم به قسمتی از خواسته های بر حق مردم پاسخ مثبت داده شود . اما

دریغ که کمترین را هم از آنها گرفتند . به اسم دین و با نام اسلام .

اعتراضات ارام مردمی را با دستور شخص رهبری به خاک و خون کشیدند , اما باز هم سبزها

بر این باور بودند که شاید خامنه ای بر سر عقل آید و تن به خواسته مردم دهد . اما با ادامه کشتار

و زندانی کردن و شکنجه و تجاوز , دیگر نمی توانست شعار ها بر همان روال قبل باشد . یعنی

دیگر منطقی در پشت آن شعارها دیده نمی شد . بنابراین حرفها رادیکال تر گردید . دیگر کار از

ریاست جمهوری میر حسین نیز گذشت .

علیرغم اینکه میر حسین و کروبی خواسته های مردم را می طلبند اما در چهار چوب جمهوری

اسلامی , مردم دیگر طالب آن نیستند . این مردم علیرغم اتهامات جنایتکاران رژیم , هم مصالح

کشور را در نظر دارند و نه به بیگانه باج خواهند داد اما هیچگونه حرکتی در خط ولایت فقیه

که همانا خط جرم و جنایت است , برنخواهند برداشت و این همان مرزی است که بین آنها و

عده ای دیگر از جنبش سبز , فاصله خواهد انداخت .

مردم جمهوری را می طلبند اما بدون اسلام . مردم جمهوری را با جان پذیرا هستند اما بدون آنکه

رهبری داشته باشند . مردم جمهوری را لازم دارند که بتواند از آنها صیانت کند اما کشوری را

با نام جمهوری اسلامی نمی پذیرند . آنها یک جمهوری سبز می خواهند . این جمهوری شاید باب

دندان عده ای نباشد اما چیزی است که حقیقت دارد .

ما سی و یک سال پیش و ندانسته چیزی را خواستیم که به این بدبختی و ادبار دچار شدیم . نسل

کنونی نیز آن را با گوشت و پوست خود لمس کرده است و بعد از انتخابات , با جان دادن و سپردن

تن های پاک خود به خاک , آن را کاملا حس کرده اند .

شکی نیست که اقایان موسوی و کروبی می خواهند این جمهوری را اصلاح کنند و به هر صورتی

که هست , آن را پایدار نگاه دارند اما مردم چه ؟ وقتی که در قانون این کشور , رهبریت هم شان

رسالت و امامت تعریف شده است , آیا باز هم می توان که آن را قابل اصلاح دانست ؟ خوب اگر قرار

باشد که بعدا رهبریت کنار گذاشته شود و چیزی به نام شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت و

کوفت و زهر مار نباشد , پس چه اصراری است که خواستهای مردم در صندوقی در بسته به نام

جمهوری اسلامی تعریف شود ؟ ایا فکر نمی کنید که مردم در این مورد جلوتر از این حکومت و حتی

موسوی و کروبی هستند ؟

خیلی ها سبز هستند و سبز هم خواهند ماند اما سبز بودن که فقط از حب علی نیست , می تواند از بغض

معاویه هم باشد . سبز بودن دلیلی بر اطاعت کورکورانه و قبول جمهوری اسلامی نیست . درست است

که فریاد یا حسین - میر حسین آنها گوش استبداد را کر کرده است اما جمهوری سبز آنها هم به گوش

می رسد . این چیزی است که نمی توان اصلا بی اعتنا از آن رد شد و مهمترین چالش پیش روی سبزها

خواهد بود .

سه‌شنبه ۱۰ نوامبر ۲۰۰۹

در ایران هیچکس پاسخگو نیست .

اگر تاریخ را مرور کنیم , از ابتدای آفرینش تا کنون , شاید هیچ کشوری را مثل الآن ایران

پیدا نکنید . عجیب و غریب کشوری است این ایران و عجیب تر و غریب تر است این رژیم

حکومت اسلامی . جمهوری نمی گویم چون کلمه جمهور کاملا ناشناخته است .

در این حکومت , هیچکس به هیچکس نیست و هر کس هر کاری دلش می خواد انجام می دهد .

خامنه ای , خدا هست و هرچه می خواهد می گوید و هر چه می خواهد دستور می دهد . در این

کار خدایگان شاهنشاه اریامهر خدابیامرز باید جلوی او لنگ پهن کند .

احمدی نژاد که کاملا از مغز عاری و از سواد تهی است . اصلا نه فکر می کند و نه می تواند 

چنین کار محالی را انجام دهد . فقط کافی است آخرین حرفهایش در ترکیه را مرور کنید , بدون

شک به دنبال یک تیمارستان برای بستری کردنش می گردید .

هیئت دولت نیز چنانچه آدم بودند آنهم از نوع حسابی اش , و اگر چیزی حالیشون بود که با این

دیوانه از قفس پریده کار نمی کردند .

نیرویهای نظامی که سالهای سال است که کاملا نشان داده اند که بی بخار کامل هستند و برایشان

هیچ مهم نیست که چه اتفاقی برای کشور می افتد . آسه می روند و آسه می آیند  تا خامنه ای از

خواب بیدار نشود .

نیروی انتظامی که تکلیفش را کاملا معلوم کرده اند که فقط باید رودرروی مردم باشد و برایش 

هیچ شرح وظیفه دیگری در نظر گرفته نشده است . حال به هوای مواد مخدر باشد یا ارشاد

یا منکرات یا اعمال قوانین اجتماعی یا ..... کاملا در تقابل با مردم .

سپاه و بسیج که تنها وظیفه شان حفظ قدرت سیاسی و اقتصادی است و نگهداری از رهبر هم فقط

در همین چهار چوب است . به راحتی می کشند و هیچ ابایی هم ندارند .

نمایندگان مجلس که مشغول دریافتهای میلیونی خود هستند و نمی توانند و نباید پای از گلیم فراتر

بگذارند . گوشه ای نشسته و نون و ماست خودشان را می خورند .

قوه قضاییه هم که در تمامی مدت مشغول است که برای کی پرونده بسازد و چه کسی را بگیرد و

چه کسی چند سال در زندان باشد و کدام فرد زیر 18 سال اعدام شود .

فقط این مردم هستند که باید ثابت کنند که اصلا آدم هستند . باید ثابت کنند که ایرانی هستند . باید 

ثابت کنند که برای زنده بودن , باید نفس بکشند . باید و خیلی باید های دیگر .....

این 70 میلیون مردم هستند که باید پاسخگو باشند .

دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۰۹

مجلس و دولت غیر قانونی حلوای اقتصاد ایران را تقسیم کردند

در ظاهر نشان می دادند که اجازه نمی دهند که دولت هر کاری بخواهد بکند ! اجازه نمی دهند که بدون

نظارت مجلس , هزینه کند ! اجازه نمی دهند تا صندوق و صندوقچه برای خود درست کند و پولهای

بادآورده را در آنم ریخته و هر زمانی بخواهد برداشت کند !

نماینده های دولت غیر قانونی در مجلس به رایزنی پرداختند و تا توانستند نوازش کردند و رشوه دادند و

قول دادند و قول گرفتند . از بیرون هم دیگر دزدان سرگردنه سپاه و بسیج توسط  فیروزابادی به فشار

و چلاندن نماینده ها ادامه دادند تا چیزی که از ابتدا حدس زده می شد اتفاق افتاد .

شیر پولهای مملکت به دست نابکاران دولت غیر قانونی افتاد و نماینده های خائن و دزد بهارستان نیز

از دیشب سر خود را به راحتی بر بالین گذاردند .

دیروز مجلس خائن و دولت غیر قانونی به اتفاق ترحیم اقتصاد کشور و برنامه به چهار میخ کشیدن مردم

را اجرا کرده و حلوای بیچارگی مردم را هم باهم تقسیم نمودند .


شمارنده


View My Stats